تبلیغات
ریسمان های کیـــــهانی - در باب قمر بنی هاشم!
سال ها ره میرویم و در مسیر / همچنان در منزل اول اسیر

در باب قمر بنی هاشم!

یکشنبه 4 تیر 1391 03:13 ق.ظ

نویسنده : AlFa


اغراق نیست اگر بگویم که بعد از شهادت مادرم ،هیچ چیز مرا به اندازه تولد تو خوشحال نکرد .با ذوق و شوقی که در وصف نمیگنجد قنداقه تو را پیش پدر بردم و گفتم :


خدا به ما پسر داده.
پدر خندید. تو را گرفت و غرق بوسه کرد و در گوشهایت اذان و اقامه گفت . پدر از مادر پرسید: برای اسمش چه فکری کرده اید؟
مادر گفت :اختیار همه ما بدست شماست.
(عباس) را پدر فرمود برای این که میخواست شیر دژم باشی و از بیشه ال الله حفاظت کنی و خاطره عمویش عباس را هم زنده نگه داری.

ابوالفضل را هم پدر کنیه بخشید برای این که میخواست تو پدر همه خوبی ها و برتری ها باشی. من خودم شاهد بودم که پدر علم را به تو نمی آموخت بلکه علم را چون پرنده ای که غذا در دهان جوجه اش میگذارد در کامت میگذاشت.

سقا را هم او لقب داد و در پاسخ به سوال بهت آلود من اشاره کرد به کربلا و امروز و اینجا و اکنون که تو برای اوردن آب به کنام گرگان رفته ای.

اما ماه بنی هاشم را فقط پدر نگفت ،هر کس که روی ماه تو را دید گفت.

طلوع چهره ات در شب سیاه ، ناخود اگاه ،سکه ماه را از رونق می انداخت.

همه ما مدام در کار تعویذ و تصدق بودیم برای تو که مبادا چشم زخمی روی ماهت را بیازارد.

وقتی که ماه باشی پلنگ ها هم خودشان را به بلندی میرسانند و به طمع چنگ انداختن بر صورتت جست و خیز میکنند.

وقتی قمر بنی هاشم باشی شمر هم برایت امان نامه می آورد!


پ.ن :توصیفی از زبان حضرت زینب برگرفته از کتاب ((سقای آب و ادب )) از سید مهدی شجاعی!

عیدتون مبارک

سونیا جان ؛ دوست خوبم هر چند با تاخیر ...............تولدت مبارک

امیدوارم که لطف همیشگیت این بار هم شامل حال من بشه و از سر این بنده سر و پا تقصیر بگذری! خودت بهتر میدونی که تو اوج امتحانات بودم و اگر بگم در این مدت کوتاه حتی خودم رو هم فراموش کرده بودم اغراق نکردم.

ایشالا که زیر سایه پدر و مادر و ولایت امیرالمومنین همیشه خوشبخت و موفق باشی ! با ارزوی بهترین ها برای تو !

بازم میگم .......................................تولدت مبارک!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 5 تیر 1391 12:41 ق.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30