تبلیغات
ریسمان های کیـــــهانی - قبولی دانشگاه!!!
سال ها ره میرویم و در مسیر / همچنان در منزل اول اسیر

قبولی دانشگاه!!!

پنجشنبه 18 شهریور 1389 01:52 ب.ظ

نویسنده : AlFa
ســـــلام......

آنچه شما خواسته اید:
به دلیل تقاضای بالا برای باخبر کردنتون از نتایج کنکور بر آن شدیم تا پستی بزنیم که مبنی بر" قبولی دانشگاه" میباشد.لطفا تا پایان پست سکوت را رعایت کنید.
ثمره: آلفا کی جوابا میاد؟
آلفا: چی؟گفتی جوابا؟ ( در حالی که دستانش از سردی به مانند یخ می نمود) وای فقط 1 ساعت و  ربع مونده!!
ثمره: خب! برای چی استرس داری ؟
در میان صدای زیبایی که از دستان هنرمند غزال از  سنتور میومد آلفا گفت: کی؟ من؟ استرس؟ برو عمو!!
بادی وزید, همه همچنان گرم گفت و گو بودند و به نوای دلنشین سنتور گوش میدادن، و در موردش بحث میکردن. آخه افطار کرده بودنو نفسشون از جای گرم بلند میشد.گفتم افطار ....پس بگذارید تا خلاصه ایی از سفره افطار برایتان بگویم:
دست کم 50 نفر مهمان دعوت شده بود. میهمانی خوب و دلنشینی بود مخصوصا که همه چی سریع انجام میشد .میزبان ،آلفا و خانواده اش بودند ولی انگار که همه تو این کار شرکت داشتند .خیلی سریع چایی دادند و بعد غذا و بعد..دوباره چایی
الفا: نه! امشب خیلی سرده!
آلفا و ثمره و نفیسه گرم صحبت در مورد کنکور بودن ! و برنامه هایی که آلفا برای دوران تحصیلش در تهران داشت .در حالی که صبا خربزه به دست می آمد نفیسه گفت: من دیشب خواب دیدم تو مهندسی عمران بروجرد قبول شدی
 آلفا : خودم هم همین فکرو میکنم. ولی خب من از اولشم رو سراسری حساب باز نکرده بودم (یعنی از وقتی که سر جلسه حالم بد شد) خدا رو شکر مهندس معماری تهران قبول شدم، دانشگاه معتبریه ( به گفته پدرم)
بعد رو کرد به ثمره گفت : دربندو بچسب ! هر جمعه میریم توچال .....میتونیم بریم پارک قیطریه ورزش کنیم!!و ....
مشغول چرت و پرت گفتنای خودش بود که ناگهان اس ام اسی بر او وارد شد مبنی بر این که: اگر ناراحت نمیشی بگو چی قبول شدی؟؟؟
آلفا: طرف آشناس میدونم منظورش سراسریه ! نکنه جوابا اومده؟؟؟!! نگاهی به ساعتش کرد 10:50 :اوه اوه ...
یه اس به دوستش زد گفت: مگه جوابا اومده؟؟؟! حالا بماند که اون چی جوابشو داد!
آلفا که آماده برای انجام چنین ماموریتی بود سریع به اتاق رفت و چون خارج از شهر بودن مجبور شد با اینترنت موبایل بره تو سایت .البته در مورد هزینه اش با پدرش قبلا صحبت کرده بود و اون هم به او رخصت داده بود .

در حال رفتن به اتاق بود که آخرین نفری که بهش التماس دعا گفت را دید، اون ساغر بود که تو این مده همه هستیش شده بود البته شاید یه کم غلو باشه ولی در حال حاظر ساغر تنها بچه اییه که آلفا با تمان وجود دوسش داره آلفا در گوشش بهش گفت :" برام دعا کن به خدا بگو ,خدایا آلفا یه جای خوب قبول شه " ساغر هم دستاشو بلند کرد و اون جمله رو گفت انگار که یک فرشه از آسمان به زمین اومده بود و دعا میکرد.
خلاصه عملیات شروع شد.
در حال ور رفتن به کامپیوترش بود که نفیسه و ثمره داخل شدن.ثمره: چی شد؟ گرفتی؟
آلفا : نه بابا هنوز نتونستم به اینترنت وصل شم.
در این هنگام زن دایی آلفا نیز وارد اتاق شد و همه کنار آلفا نشستن .همچنان که آلفا داشت رو پروژه اش کار میکرد،ناگهان فکری به ذهنش خطور کرد که در آن لحظه طاقت فرسا نجات دهنده ی او بود.
ثمره : ببین.....انگار به اینترنت وصل شدی!!! آلفا به اینترنت وصل شدی ! نگاه کن!! نگاه کن !!
آلفا: آره بابا میدونم ! و هم چنان به پررویی خود ادامه داد. خلاصه وارد سازمان مخوف سنجش شد.
ثمره : نگاه کن نگاه کن جوابا اومده ! در حالی که استرس داشت به آلفا این جمله را میگفت که هر ببینده ایی را به این فکر وا میداشت که انگار او بوده که منتظر جوابها بوده.
آلفا: اه چرا اینقدر کنده؟ نمیتونم واردش بشم!
دکتر الهام:( منظور سخن گوی دولت اسبق نیست):میخوای مدارکتت رو بده من! که یکی از پسر خاله هام که به اینترنت دسترسی داره این کارو بکنه!
آلفا: نه بابا نمیخوام کسی بدونه! آخه من که قرار نیست سراسریو برم میخوام برم تهران همون مهندسی معماری!
فقط میخوام ببینم قبول شدم یا نه! ولی استرسش بیشتر از این حرفا بود.و همانطور که صفحه در حال بالا آمدن بود آلفا میگفت: همتون پاشید برید بیرون نمیخوام کسی ببینه در همین حال ثمره روسری خود را به آلفا داد گفت : بنداز رو مانیتور .آلفا در حالی که روسری رو روی مانیتور انداخته بود در حال صحبت کردن با زند داییشم بود: بابا خاله (به زن داییش میگه خاله) بیخیال نمیخوام کسی بدونه بهش اس ام اس نزن!
دکتر الهام:در حالی که لبخندی به لبش بودگفت: خاله جون حالا تا من این اس ام اس را بزنم تو فرصت داری!
ثمره : نگاه کن نگاه کن !آلفا نگاه کن !
آلفا به صفحه قرمز رنگ خیره شده بود یک خط بیشتر نبود در آن لحظه جان فرسا تمام انتخاب رشته هایی که کرده بود  مثل برق از جلوی چشمش میگذشت. و همچنان خود را روی لپ تاپ انداخته بود تا کسی نبیند ولی همه تقلا کنان از گوشه و کنارش نگاه میکردن .
آلفا:چی؟ قم؟ مهندسی عمران ؟ مگه میشه؟.................................بابا................بابا ...............
و پدر در حال گفت و گو با مهمان ها بود. پدر :" آره ایشالا امسال آلفا میره تهران ما یه حظی از این ADSL میبریم" .
سعی داشت از در اتاق خارج شه تا این خبرو به مهمان های بیرون اتاق هم بدهد ولی انگار از داخل هم کشیده میشد .مهمان های داخل بودند که میخواستند به آلفا تبریک بگن .
در یک لحظه همه به داخل اتاق ریختن لپ تاپ آن وسط بود و همه به صفحه مانیتورش خیره شده بودند.
مهندس برادری: ببین شماره شناسنامت درسته؟ e این که فامیلش با فامیلی تو فرق داره!
اگر بگویم نزدیک بود آلفا سکته بزنه هیچ غلو نکرده ام. آلفا : نه بابا کلی مشخصات وارد کردم تا این صفحه بالا اومده ! که در یک لحظه متوجه شد مهندس شوخی میکند.
بابا: حالا مطمئنی؟ اشتباه نشده باشه؟ هان؟
حمید آقا: مهندس! (خطاب به پدر آلفا) به حالت شوخی : شاید نشسته خودش اینا رو رو صفحه تایپ کرده .نه؟
آلفا: نه بابا !صفحه خود سازمانه!
حمید آقا در حالی که برق خوشحالی همراه با تعجب در چشماش پیدا بود گفت: واقعا مبارکت باشه ! آفــــرین!
همه همچنان در حال وارد شدن به اتاق بودن و به آلفا تبریک میگفتن. و همه متفق القول بودن که هیچی بهتر از این نیست که آدم کنار خانواده اش باشه!
آلفا رو به ثمره کردو گفت : حالا دربند چی؟ شبای جمعه پارک....
ثمره : اشکال نداره تو 5 شنبه ها بیا تهران من خودم میبرمت دربند.
وقتی از اتاق خارج میشد همه همچنان تبریک میگفتن همه از جاهاشون بلند شده بودن. در این بین یکدفعه ساغر دوید و پرید تو بغل آلفا و شروع کرد به بوسدن او و گفت: "دیگه مهندس شدی؟ "
"آره!"
"تا حالا میگفتیم آلفا حالا دیگه باید بگیم مهندس آلفا آره؟"
"آره جیگرم" و آلفا همچنان ساغر را میبوسید .

پ.ن:خب اینم داستان من! بالاخره  اون چیزی که میخواستم قبول شدم "مهندسی عمران دانشگاه قم"انتخاب دومم بود چون اولیش عمران دانشگاه تهران بود.

پ.ن: مطمئنم که از دعای داییم بوده که من اون چیزی رو که میخواستم قبول شدم . دایی ازت ممنونم

    خدایـــــــــــــــــــا شکـــــــــــــــرت 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 18 شهریور 1389 03:57 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30