تبلیغات
ریسمان های کیـــــهانی - اعترافات سنگین !
سال ها ره میرویم و در مسیر / همچنان در منزل اول اسیر

اعترافات سنگین !

دوشنبه 8 شهریور 1389 04:57 ق.ظ

نویسنده : AlFa
سلام....

دیشب شب قدر بود شبی که تمام مقدرات عالم مشخص میشه ،و البته شب  استغفار !
دیشب خواستم توبه کنم ولی هرچی برای خودم دو دو تا چارتا کردم دیدم شاید حقی که به گردن خدا داشتم رو خودش ببخشه اما حقی که به گردن مردم دارم  ،چی؟

وقتی با خودم فکر کردم دیدم  من بچه های اینجا رو خیلی اذیت کردم و اگر قرار باشه توبه من  پذیرفته بشه باید از اونا  طلب بخشش کنم !

نمیخوام خودمو توجیه کنم ولی اگرم به کسی تیکه انداختم که احتمالا (حتما! ) از دست من ناراحت شده بی دلیل نبوده و این عمل من در اصل ،عکس العملی بوده در مقابل رفتار اون شخص. به هر حال الان میخوام از همه؛ چه اونایی که میشناسمشون چه اونایی که  نمیشناسم عذر خواهی کنم .

* از سعدین که خودش میدونه چرا، معذرت میخوام.
* از اونی که مدام میگفت برام آف نذار ، ولی من کار خودمو میکردم معذرت میخوام

* و از اون عزیزی  که دیروز از عصبانیتم اعتمادمو بهش از دست دادم و باعث رنجش خاطرش شدم
 * از مانلی عزیزم به خاطر اوقاتی که از پرسیدن سوالای پشت سرهم خستش میکردم  آخه یه خبر از خودت به ما بده  بی معرفت


تمام سعی خودمو میکنم که دیگه کسیو اذیت نکنم و ID کسیو نبندم.....و البته دیگه کسیو تهدید به هک کردن نمیکنم


نمیدونم دیگه از کی باید معذرت خواهی کنم ! ولی خواهش میکنم اگر کسی از دست من ناراحته، بگه !اگه جرئت  داره!!!

شوخی کردم ( یاد یکی افتادم که میگفت: تو  هیچ وقت تو زندگیت نمیتونی جدی باشی.میگفت: اگر همه بخوان مثل تو باشن زندگی همه پوچ و بیهوده میشد و .........)ولی جدا اگر از دستم ناراحت هستین، بگین تا از دلتون در بیارم

البته اذیت من در مورد اشخاص ذکر شده فقط محدود به یک خط نمیشد! خیلی بیشتر از این حرفا بود ولی امیدوارم که این پست اثرات خودشو بذاره !!!

در ضمن باید بگم من هیچ وقت انشای خوبی نداشتم ! همیشه میدادم مامانم برام مینوشت یه بارم معلممون مچمو گرفت،گفت خودت نوشتی ؟ منم که بچه مظلوم و ساده گفتم :نهگفت مامانت خیلی انشاهای خوبی میگه........اونجا بود که فهمیدم فقط همین یه بارو نفهمیده !!نامرد

به هر حال امیدوارم این متن کارگر بیفته و همه اونایی که تا امروز منو نبخشیدن ،منو ببخشن

پ.ن 1: متاسفم که همیشه بر خلاف اون چه که نشون میدادم ؛بودم. همیشه دوست داشتم به شماها دست دوستی بدم ولی انگار هیچ وقت موفق نشدم.بر خلاف تصور اونایی که فکر میکنن من آدم باهوشی هستم ؛فکر میکنم که خیلی خنگم که راحترین کار که برقراری ارتباط با آدماس رو من تو این مدت نتونستم انجام بدم و هر چی بیشتر سعی کردم کمتر موفق بودم.

بهتره که بدونی من از دستت ناراحت نیستم و هیچ وقتم به این موضوع فکر نکردم که باید ناراحت شم و اگر بخشیدن به گردن من باشه مطمئن باش که می بخشم!

پ.ن 2 :اینا اعترافات سنگینی بود که یه آدم مغرور مثل من انجام داد . پس به راحتی از کنارش نگذرید




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 16 شهریور 1389 06:24 ق.ظ